رفتگان
کوچ می کنیم از بلاگفا. به دنبال فضایی که در آن جا نفسی تازه کنم.
مکان جدید : http://www.shamemorde.blogspot.com/
---------------------------
پ.ن. رسوای ترکمن علیزاده شده ام با آن شعر مشیری و این صدای استاد بروید رسوا کنید خودتان را
پ.ن۲: بلاگفا حرمت نگه نداشت. و الا این جا خوب بود برای من.
پ.ن.۳: سیف الله داد هم مرد. رستگار شد در این بلوای بی ایمانی و ریا
پ.ن.۴: رفتم٬ رفتم٬ رفتم و بار سفر بستم.... با تو هستم هر کجا هستم...
پ.ن۵: برای محمدرضای جلایی پور دعا کنید... لطفن!
نهفت
قبلن ها با قطعه های ضربی حال می کردم. اخیرن بر عکس شده. فی المثل توی همین نینوا . اوایل تو کف نغمه و جامه دران بودم. بعدتر هم مدام رقص سماع رو گوش می دادم. ولکن الان فقط با نهفت حال می کنم.
این قبلن ها و اخیرن و الان که می گم یه سیر تاریخی داره ها. قصه داره. سیر و سلوک داره.
----------------------------
1. گفتم نهفت یاد زین آتش نهفته که در سینه ی من است... افتادم . رحمة الله علا شجریان و لطفی. و از همه بیشتر سایه اعلی الله مقامه.
2. این نهفت قصه ها دارد. و ما ادراک؟
نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
این شاهکار است. بی نظیر است. قرآن پارسی است
دعای باران
بر باغ ما ببار!
بر باغ ما که خنده ی خاکستر است و خون
باغ درخت مردان،
این باغ باژگون.
ما در میان زخم و شب و شعله زیستیم
در تور تشنگی و تباهی
با نظم واژه های پریشان گریستیم .
در عصر زمهریری ظلمت ،
عصری که شاخ نسترن، آن جا،
گر بی اجازه برشکفد، طرح توطئه است!
عصر دروغ های مقدس
عصری که مرغ صاعقه را نیز
داروغه و دروغ درایان
می خواهند
در قاب و در قفس.
بر باغ ما ببار!
بر داغ ما ببار!
م.سرشک
بهار آمد، گل و نسرین نیاورد
گفت که "حول حالنا" بخوان که هرچه شود از این حال "احسن" است.
این را می نویسم به امید سالی "عاری از احمدی نژاد".
حالا چه "عزت و افتخار میرحسینی"
چه "استیضاح و جمع آوری"
آخرین یادداشت در
سال ۸۷
گوش درد
از دیشب گوشم درد می کنه مثل اسب.
تا صبح که کامل کر شده بود حالا هم صدای تلوزیونی می ده که آنتن بهش وصل نیست. جنگ مورچه ها به صورت صوتی.
کلافه نیستم هنوز. ولی به زودی خواهم شد.
"انّ الانسان خُلق هلوعاً اذامسّه الشر جزوعاً و اذامسّه الخير منوعاً"
-----------------------------------------
پ.ن. این را هم اگر حوصله دارید بخوانید. اگر حوصله دارید یعنی تا تهش. نه اینکه تا وسطش حوصله دارم یعد سر میره.
نینوا
مانده ام
در حال و هوای نی نوا و حسین علیزاده
چه می دانم
تو بخوان کربلا و حسین بن علی
این هم قرائتی است دیگر...
بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
بخوان به نام گل سرخ،در صحاری شب
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند،
بخوان دوباره بخوان،تا کبوتران سپید،
به آشیانه ی خونین دوباره برگردند.
بخوان به نام گل سرخ،در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد،
پیام روشن باران،
ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.
ز خشکسال چه ترسی!
ـ که سد بسی بستند:
نه در برابر آب
که در برابر نور
ودر برابر آواز و در برابر شور...
در این زمانه ی عسرت
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله ،
سرود ها بسرایند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب
تو خامشی، که بخواند؟
تو می روی، که بماند؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور،
در آن کرانه ببین
بهار آمده ،
از سیم خاردار گذشته.
حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست!
هزار آینه جاریست .
هزار آینه
اینک
به همسرایی قلب تو میتپد با شوق.
زمین تهی است ز رندان،
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را ذوباره بخوانی.
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان:
"حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی."
--------------------------------
پ.ن.۱: شعر از استاد
پ.ن.۲: یکی از نشانه های شعر خوب این است که بتواند در لحظات مختلف حالات انسان ها را آینه گی کند/ یعنی انسان در لحظات خاصی کاملن حس مشابهی داشته باشد (مثلن)
پ.ن۳: این شعر را قبلن چند بار خوانده بودم و لی نفهمیده بودم
پ.ن.۴: بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب...
دسته کلید
یک دسته کلید خوب داشتم که خیلی از کلید های مهم زندگیم توش بود / چند وقت پیش گم شد
دیشب گمون کردم پیدا شده ولی توهم بود
------------------------------------
پ.ن.: این دو خط رو هر طوری که می خوای بخون / با هر روشی/ هرمنوتیک/ هر چی/ تفسیر کن/ تاویل کن/ روزنامه ای بخون/ ساده بخون / هر جوری دلت می خواد/ حال و روز منه
بهشت
بهشت جايي است شبيه يک کتاب خانه ي بزرگ. بايک قفسه از کتاب هاي جديد و منتشر نشده ي دکتر شفيعي کدکني.
و يک قفسه پر از نسخه هاي معتبر خطي . و همه ي آن کتاب هايي که در طول تاريخ از بين رفته اند؛ قسمت هاي ناپديد شده ي تاريخ بيهقي و غزل هاي جديدي از حافظ...

بهشت جايي است با صداي گاه و بيگاه شجريان با صداي ساز هايي که شبهه ي لهوي بودن ندارند...
بهشت جايي است با اذان هاي نوي موذن زاده ي اردبيلي
بهشت جايي است شبيه يک دانشگاه شايد. دانشگاهي با کلاس هاي سه شنبه ي استاد که هيچ وقت تمام نمي شود؛ که هيچ وقت استاد خسته نشود؛ که محشور بشوي با استاد
جايي شبيه حوزه. با درس همه . از عبدالقاهر جرجاني و ابن سينا بگير تا خواجه نصير طوسي و شمس تبريزي بيا تا شيخ بهايي و تا آخوند خراساني و تا علامه ي قزويني و بديع الزمان و چمران ...
بهشت جايي است که هيچ ساختمان بلندي ندارد، همه ي خانه ها ويلايي است...
بهشت جايي است که همه چيز به هم نزديک است از مکان انگار کن تا زمان...
جايي است که همه نزديکند، از امام و استاد و پيغمبر و دوست و ....
بهشت جايي است که امام آن جا باشد و تو بداني که هست. هر چند که هيچ گاه او را نبيني و شايد هم ببيني
جايي که ببيني...
بهشت قطعن در زمان غيبت نيست...
------------
پ.ن.۱: اين نوشته تمام نيست
پ.ن.۲: خود سانسوري!
شهید
این هفته که گذشت هفته ی دولت بود و صدا و سیما مدام تصاویر این دولت و اون دولت را نشان می داد.
شهیدان رجایی و باهنر و هیئت دولت و .... - که در بمب گذاری کشته شدند -
دو هفته دیگر هفته ی دفاع مقدس است گمانم . حکمن می خواهد مدام تصویر رزمندگان نشان دهد
شهیدان باکری و جهان آرا و چمرات و.... - که در جنگ کشته شدند-
و همچنین مطالبی درباره ی عملیات مرصاد و
شهید صیاد شیرازی - که ترور شد-
حدود اواخر مرداد بود و کودتای ۲۸ مرداد که خیلی در صدا و سیما برنامه ای نبود و در مطبوعات مسایلی نوشته بود
راجع به شهید دکتر فاطمی وزیر دکتر مصدق - که بعد از کودتا اعدام شد -
و اخیرن هم در اینترنت چند سایت دیدم که مطالبی نوشته بودند راجع به مظلومیت
شهید سعید امامی متهم ردیف اول در قتل های زنجیره ای - که خود کشی شد-
. به این ها اضافه کنید خیل خبرنگاران کشته شده در سانحه ی هواپیما و شهید کاظمی و .....
------------------------------------
سوال این جاست : شهید کیست؟
بعضی ها می روند جنگ که شهید شوند. بعضی ها می روند جنگ که بجنگند اگر شهید هم شدند شدند. بعضی ها رفتند جنگ و شهید نشدند بعدن کشته شدند . بعضی ها شهید نشدند و تصادف کردند.
بعضی ها یک روز که می رفتند سر کار بی اختیار شهید شدند. یک عده ای هم روی اشتباه یک عده ی دیگه به فیض شهادت می رسند. بعضی ها هم اصلن جنگی در کار نبود اعدام شدند
و بعضی ها هم بعد از اینکه چند نفر دیگر را هلاک کردند رفتند و شربت شهادت (....) نوشیدند
----------------------------------------
پ.ن.۱: منبع خودم
پ.ن.۲: اصولن چرا مردم در فلسطین مدام شهید می شوند در عراق کشته و در اسراییل هلاک؟
پ.ن.۳: شهید واقعی کیست؟
انتخابات
باید نقشه ی آن ها را به هم ریخت.
امروز به خاتمی رای می دهیم...
توپم
بچه ( با ترس و لرز) : ب..بخشید که زنگ زدم ..... ا..... توپم
مرد معتاد( تو خماری) : عب نداره کوچولو ..... منم توپم
جهنم
- ....
+ اگه این کار و بکنی میری به جهنم....
- به جهنم ....
+ ....
در حاشیه ی سخنان رییس جمهور
دهل زنی که از اين کوچه مست می گذرد
مجال نغمه به چنگ و چگور ما ندهد
تمام عمر در اين آرزو به سر برده ست.
...
تمام عمر در اين آرزو که روزی او
به طبل خويش بکوبد چنان که چنگ و چگور
رها کنند رهِ خويش و تن زنند خمش
کنون مقام همايون به دست آورده ست.
...
کسی حريف طنين تباه طبلش نيست
از آن که مرد، سيه مست و کوچه بن بست است
رها کنش که بکوبد که عيشی آماده است:
دو گام ديگر، نارفته رفته، خواهی ديد
دهل دريده، به پايان ِ کوی ، افتاده ست.
...
شعر از سيدنا الاستاد
روز می گذرد...

چند شب پیش تر رفتیم تئاتر.
. خوب بود کلی لذت بردیم. مثل همه ی نمایش نامه های بیضایی رگه های پر رنگی از سیاست درش دیده می شد
دیالوگ ها هم که شاه کار بود. البت دیالوگ که نبود. قریب به اتفاق مونولوگ بود
هیچ وقت دو نفر با هم صحبت نمی کردند. هم واره یکی از شخصیت ها در حال روایت بود
هنگامه داران و بر خوانان هم بسیار مسلط اجرای نقش می کردند
گاهی ان قدر ریزه کاری در یک صحنه وجود داشت
.که بدون شک هیچ کس نمی توانست هم زمان تمام ان ها را زیر نظر داشته باشد
.و بدون شک یکی از نقاط ویژه در کل برنامه صحنه ی پایانی بود
ورود یک بر خوان جدید به عنوان نویسنده که در حقیقت خود بیضایی را بازی می کرد. یک جمله ی کلیشه ای
و در آخر یک پایان جدید برای پایان تراژیک قبلی
.به قول قائل زیاد جسارته
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش از تو هیچ گاه ندیدم که آفتاب
سر بر سریر خاک بساید به پیش ماه
سپاس
سپاس خداوندی را که جای داد ما را در میان چنگ زنندگان به سروری و راه بری فرمان روای باور کنندگان علی فرزند ابوطالب
مبارک است
دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کشد/غرق دریاییم و ما را موج دریا می کشد
خویش فربه می نمایم از پی قربان عید/کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد
شبی
شبی ...
- کدام شب ؟
شبی ...
شبی ستاره ای دهان گشود
- چه گفت ؟
نگفت ، از لبش چکید
- سخن چکید ؟
سخن نه ، اشک
ستاره می گریست
- ستاره ی کدام کهکشان ؟
ستاره ای که کهکشان نداشت
سپیده دم که خاک
در انتظار ِ روز ِ خرم است
ستاره ای که در غم شبانه اش غروب کرد
نهفته در نگاه ِ شبنم است ...
ه. ا. سایه
دوباره بخوان. یک بار دیگر هم. و شاید چند بار دیگر
گسترانیدن زمین
" وَ الْأَرْضِ و َمَا طَحَاهَا "
قسم به زمين و كسى كه آن را گسترانيده است.
و دحو الارض روزي است كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد، و روزي است كه رحمت خدا در آن منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع بذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است
مغنی کجایی به گلبانگ رود...

زیج
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت.
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم ؟!
چرند و پرند !
چند وقتی هست که مطلب ننوشتم . (البته به نظرم این چند وقت کمتر از یک هفته هست ) اما به هر حال قشنگیه وبلاگ به "به روز بودنش" هست !
این غیبت چند روزه هم بی دلیل نبوده . دیگه امتحانات نیم ترم دانشگاه شروع شده و مشغول درس خوندن شدیم . زندگی ایام امتحانم برای خودش کلی شیرینه البته با توجه به اینکه به قول بچه ها گفتنی ما ها بچه های فنی هستیم یه ذره درس خودنمون از بقیه بچه های دانشگاه بیشتره والا که همه بالاخره امتحان میان ترم دارن (اینکه هنر نیست) !
به قول شاعر گفتنی "این نیز بگذرد" ...کما اینکه قبلی ها هم گذشت ...چیزی که می مونه نحوه ی استفاده ما از این ایام گذران هست !
راستی فردا قراره برنامه ای با عنوان آزادی و اندیشه ( یه کم این ور و اونورتر ) با حضور آقای هاشم آقاجری تو دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران برگزار بشه (ساعت 1:30) البته قرار بود این برنامه روز یکشنبه (سالروز صادر شدن حکم اعدام آقاجری) برگزار بشه که به دلایل نامعلوم کنسل شد حالا فردا برگزار بشه یا نشه هم با خداست !
به نظرم باید جلسه ی جالبی باشه حتما اگه رفتم براتون راجع بهش می نویسم !
هفته پیش هم که میزگرد جالبی با حضور آقایان خوش چهره ، شکوهی ، زیبا کلام و خانم الهه کولایی با عنوان "و اینک مذاکره..." در دانشکده فنی خودمون برگزار شد که متاسفانه من نتوستم شرکت کنم اما این طور که از بچه ها شنیدم جلسه جالبی بوده و حرفهای قشنگی رد و بدل شده! (جای ما خالی)
خلاصه کلام اینکه حسابی التماس دعا در ایام امتحان .... هفته ی بعد که امتحانا سبک تر شد بیشتر می یام !!!!
راستی جدید ترین غزلی که من ازش خوشم اومده هم اینه از جناب حافظ شما هم حتما بخونیدش !
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است و. بی بنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد نیرنگ و افسونش ملول از جان شیرینم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
چهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم
اگر در جای من غیری گزیند دوست ، حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز !
که غوغا می کند در سر خیال خواب دوشینم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حور العین
ا گر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد
همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم
یا حق
(((( راستی دوستانی که لطف می کنن و به این وبلاگ سر می زنن حتما یه نظر کوچیک هم راجع به ما بدن))))
ارغوان!
ارغوان!
بيرق گلگون بهار!
تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم
را بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ی ناخوانده ی من
ارغوان
شاخه ی هم خون جدا مانده ی من...
مرگ دوباره
در هفت آسمان چو نداری ستاره ای
ای دل کجا روی که بود راه چاره ای
حالی نماند تا بزنی فالی ای رفیق
خیری کجاست تا بکنی استخاره ای
هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)
به اسمت می کنم آغاز
برای شروع بسیاری از فعالیتها و کارهای مختلف ، انسانها برنامه ریزی های گوناگونی را دنبال می کنند تا به مقصود و هدفشان از آن فعالیت برسند ! با توجه به بزرگی و اهمیت آن تصمیم شاید ساعتها فکر و تأمل نیاز داشته باشیم تا بتوانیم به بهترین شیوه به بهترین نتیجه برسیم . در بسیاری از موارد ترس از عدم موفقیت در آن تصمیم گیری مانند بختک در طول مدت انجام آن کار و حتی در هنگام نتیجه گیری ، ما را از استفاده از تمامی ظرفیت هایمان دور می کند ! به نظر می رسد برای جدا کردن فاکتور "ترس از عدم موفقیت" از زندگی روزمره مان نیاز داریم ایتدا تمامی جوانب کارها را با دقت و ریزی بینی مورد توجه قرار دهیم و سپس با توجه به استعدادهایمان قدم در انجام کاری بگذاریم . پیشنهاد می شود که همواره پس از تأمل و بررسی همه جانبه و در انتها تصمیم برای اجرایی کردن کارها قدم اول را تا آنجا که توانمان هست محکم برداریم که اگر خشت اول را کج بگذاریم دیوار تصمیممان تا ثریا کج خواهد رفت .
... و من ( دماسنج ) خشت اول را اینگونه بر زمین این دنیای مجازی نهادم .
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام...!
تا سرانجام چه خواهد بودن
چند وقت شده که هی دوست دارم یک مطلبی در منقبت حافظ بنویسم نوشتنم نمی آد
هر وقت بیاد می نویسم.
تمت. یا علی.
پوچ
و اگه این دلم سر باز کنه گندش دنیا رو میگیره.
جفت پوچ شدم. می دونی یعنی چی؟ یعنی پوک. طبل. باد.
جدی کم آوردم.
یا خدا. بدجوری قاطی کردم. دور نیست اگه برم طرف بنگ و افیون.
دریغا نیست همدردی موافق...
دچار خلا شدم. یعنی خالی ام. خلا عاطفی. روحی . مذهبی همه چی.
هیچ انگیزه ای ندارم. برای هیچی. اعمال مذهبی هم به حداقل رسیده.
حتا حال شعر خوندن هم ندارم. فقط دارم فرار می کنم.
از خودی در بی خودی.
کیسه ی اشکم گره کور خورده. ولی اگه باز شه زندگیمو سیل ور میداره.
چی شد که من این جوری شدم؟
یار ندارم. یار.
به مناسبت بازگشایی مدارس و دانش گاه ها
نوشته بود همان:
" کسی راز مرا داند
که از این رو به آن رویم
بگرداند "

و شب به سان امواج دریا پرده های قیرگون اندوه را بر سر من می کشد تا شکیبایی ام را بیازماید .
آگهی
اگر همکاری پیدا شود همکاری می کنیم و الا درش را گل می گیریم
خسی در ...
به عربستان ٬ به حجاز ٬ به مکه ی بزرگ ٬ به مدینه شهر پیامبر


این آخرین پست پیش از سفر خواهد بود.
با درود
کس نیست در این گوشه فراموش تر از من . . .
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد ....

دست من را بگیر . . .
رهایم نکن. . . . .
دستم . . . . .
کنکور , این کنکور لعنتی...
آری این قصه سر دراز دارد.
این کنکور بی انجام
این اژدهای بد نام
این داستان بی فرجام
این نفرین جاوید...

ی
